سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
heart

سلام دوستان من به وبلاگ تون خوش اومدین.

سلام دوستان من به وبلاگ تون خوش اومدین. اینجا گوشه ی دلتنگی منه.از هرجای دنیا دلم میگیره یا حرفی تو دلم میمونه میام و اینجا میزنم. شایداینجا دنیای رهایی باشه .اینجا خونه ی کوچیک منه.ولی با کوچیکیش به اندازه ی هفت آسمون جا داره.

 

 
(دوستان عزیز در این وبلاگ متنهای زیادی نوشته شده وممکن است در آنها دچار دوگانگی و چند معنایی بشوید درست است  ودلیل آن این است که در متنهایم از لفظ ...تو.... استفاده میکنم ولی این ...تو.... همه جا به یک معنا نیست گاهی خدا گاهی فردی خاص گاهی روحم گاهی کودک درونم گاهی زمانه و گاهی شخصی خاص باشد.واین یگانگی واژه و تعدد معانیه آن ممکن است سیاه مشقهای مرا دچار ابهام کند....حس کردم نیاز است این توضیح را بدهم ...موفق باشید .یاحق)

شاید این روزها بارمو ببیندم و اروم و بیصدا بروم......دلم براتون تنگ میشه بقول یکی مغازب (مواظب )خودتون باشید....میام ولی کم و شاید هیچی نیام....خداحافظ

یک دنیا دلتنگی است در ان هوا که تو نباشی.....دلم برای بودنت تنگ است بودنی که هیچگاه طعم ان را نچشید دلم....به هر جا میروم دنبال یاد توام اینجا هم نبودی دیگر نمیمانم.....کوله بارم را که ببندم یعنی دیگر قلبم با تو  کاری ندارد....تو بمان و تمام خود خواهی هایت....دل من دیگر تاب خود خواهی هایت را ندارد...باتو هم راه و هم قدم هستم .....ولی بدان قلبم کوله بارش را بسته و از اینجا سفر کرده است....م.م


نویسنده : سحر / نظر شما برای سحر / نظر:() بازدید:


heart

ننویسم از تو...

آدم باید خودشو مشغول کنه به زندگی به روزمره گی به هرچه که خود را از فکر کردن به تو باز بدارد. باید خودش را به هر دری بزند تا به در تو نزند. اینبار با نوشتن خودم را مشغول ساخته ام که ننویسم ازتو. ننویسم که دلم برایت تنگ است، ننویسم حرفهای شیرینت را در سکوت دلم تکرار میکنم. ننویسم این روزها هوای دیدنت حتی خواب از چشمانم گرفته. ننویسم از دلتنگی ها و تلخی هایش. ننویسم چقدر به من بد کردی با آمدنت و ماندنت و ماندنت و ماندنت و به یکباره رفتنت. ننویسم از تو و مهربانی هایت و ناگهان نامهربانی هایت که خراب شدند بر سرمن. اینبار هم نشد که ننویسم از تو.!!!!م. م هفت آسمان 


نویسنده : سحر / نظر شما برای سحر / نظر:() بازدید:


heart

خدای شب...

خانه ساکت و آرام است نوره ملایمی از پشت پرده به کف هال میتابد. با لیوانی بخارآلود از چای به کناره پنجره می آید و می ایستد. کناره پرده را آرام کنار میزند. به رودخانه و درختان دور غرق در اکلیل طلاییه غروب مینگرد.یک جرعه از چای را مینوشد.پنجره را باز میکند.نسیمی خنک و کمی سردمیوزد.گاهی دلش هوای سرد میخواهد آن هم در زمستان. نسیم زلفهای نیمه پریشانش را تکان میدهد اما این دلش است که میلرزد هر غروب.سرش را به سوی آسمان بلند میکند چشمانش از شوریه ا‌شکها دیگر میسوزد. پلک میزند اشکی سرازیر میشود و صورت زیبایش را طی میکندو در نهایت میان آغوشه روسریش دفن میشود. آرام با خدایی که دم غروب با کوله باره شب می آید سخن میگوید.رود هم آرام به نجوایش گوش میدهدو نیم نگاهی میکند و میگذرد، نسیم دست از نوازشهای سردش برنمیدارد، دستهای یخش را بر سرو صورت و موهای سیاهش میکشد. خدا کوله بارش را بر زمین نهاده دست در دستش مینهد و پنجره را میبندند و از پشت شیشه همچنان نگاهشان به هم دوخته بود خدا با نگاهی تسلی بخش به چه نازنینی به او لبخند میزند و او شمع امید را بدرقه ی لبخندش میسازد. شب فرا رسید به چه زودی بعد از غروب. آستین بالازد برای وضو و سجاده ی همیشگیش را رو به نگاه خدا پهن می کند. ... م. م هفت آسمان 


نویسنده : سحر / نظر شما برای سحر / نظر:() بازدید:


heart

بی حوصلگی...

چه موقه است که حوصله تمام میشود؟ وقتی که  امیدهایی که داشتی و دنبال  میکردی را از یه جایی به بعد دیگر بایدترک کنی و رها کنی و انگار نه انگار بروی... بروی تا به بی حوصلگی ها برسی... به حسی شبیه بیهوشی  ، شبیه راه رفتن در خواب. م. م هفت آسمان 


نویسنده : سحر / نظر شما برای سحر / نظر:() بازدید:


heart

لبخند...

لبخند که می زنی قنج میزند دلم را. مدتیست دلتنگه لبخند هایتم.کاش میشد باز لبخند زنی _به شرطی که دندانها سالم و زیبا و تمییز باشند اخه من حساسم_تا تکرار شود لحظه های شیرینی که میساختی!!!!!م.م هفت آسمان 


نویسنده : سحر / نظر شما برای سحر / نظر:() بازدید: