بخش های مرتبط
پيام
ساعت ویکتوریا
+ لبخندي مهربان وملايم به لب داشت وگونه هايش هميشه به لبخندش تکيه کرده بود وچشمانش هرلحظه به اميدي تازه پلک ميزد.عروسک برخواست تا با پا ودستهاي به ريسمان بسته، نقشش را ادا کند .خسته بود ولي لبخندش همه ي خفته هايش را پوشانده بود.به زوره ريسمان، درصحنه ميرفت و مي آمد و آواز ميخواند.او حتي به راستي که آواز نميخواند او اداي آواز بود.گلهاي باغچه ي زيبا و روياييش را آب ميداد .صبحهاي صحنه نمايش چه زيبابودو
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
ادامه ي مجموعه ي عروسک خيمه شببازي.....نوشته اين حقير........ان شالله ادامه دارد.
سايهツ
چ با مزه ... همين امروز يه فيلم ديدم به اسم رشته ها ... يه عالمه عروسک که با رشته هايي حرکت داده ميشدند و زندگي ميکردند ....
قسمت اول مجموعه عروسک خيمه شببازي http://haftasman.parsiblog.com/Feeds/9607709/
ممنونم از دبيران و ناظران محترم پارسي يار.ازنظرلطفتان متشکرم./سلام جناب سيفار به زودي ان شالله ومتشکرم از کامنتان.ياحق
مرسي نگارستان عزيز
ساعت ویکتوریا