بخش های مرتبط
پيام
چراغ جادو
+ *دلم مثل بيشتر لحظه هاي عمرم گرفته!!!!!! *
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
کاش هيچوقت بزرگ نميشديم و کودک ميمانديم
براي بادکنکي کوچک چه شاد ميشدم و براي ترکيدنش چقدر اشک ميريختم و گريه ميکردم تا خوابم ميبرد. وقتي مادرم مرا بغل ميکرد تا به رختخوابم ببرد زير چشمي نگاه مي انداختم و خنده ام را ميخوردم تا مادرم گمان کند من غرق خوابم. ولي من همچنان از آغوش گرم و مهربانش لذت ميبردم. و مرا به رختخواب کوچکم ميبرد
به خوابي عمييييييق و شيرين ميرفتم. خوابي فارق از کابوس و دغدغه هاي روزمره. و غافل از آنچه در آينده منتظر من است. که بگيرد حتي خواب شيرين را از چشمانم. و بسپارد مرا به دلتنگي و تنهايي
آره من گاها اين آرزو رو دارم :(
مادر هما
:(
{a h=shamsozalamwebtools}شمس الظلام{/a} اوهوم....
{a h=banoyedashteroya}مادر هما{/a} ناراهن نباش مامان هماي من...
{a h=rashedkhodaei}.:راشد خدايي:.{/a} سلام جناب خدايي... ايني که نفشتيد يعني چي؟
{a h=haftasman}2 هفت آسمان{/a} سلام از ماست...اين يعني عجب!
چراغ جادو